برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام
به نام خدا
دیشب کتاب جنایت و مکافات را به اتمام رساندم.
پایان عجیبی داشت که هنوز برایم قابل هضم نیست.
در آخر راسکولنیکوف به جنایت خود اعتراف کرد و به 8 سال زندان با اعمال شاقه محکوم شد.
عجیب این بود که حتی وقتی که اعتراف می کرد باور نداشت که مرتکب جنایت شده و خود را محق می دانست.
*اگر شما هم این کتاب را خوانده اید لطفاً نظرتان را بگویید. (شنیدن دیدگاه های متفاوت همیشه ثمر بخش است)
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام
به نام خدا
گاهی آرزو می کنم جای کسی دیگری به دنیا می آمدم و زندگی می کردم.
اما وقتی به سختی هایی که آن فرد کشیده فکر می کنم، متوجه می شوم که به هیچ وجه حاضر نیستم آن شرایط را تجربه کنم.
من پستی و بلندی های خاص زندگی خودم را از سر گذراندم، قوی و آب دیده شدم.
در کتابی که چند روز پیش می خواندم صحبت از سختی هایی بود که جنسش را درک نمی کنم.
آن تب و تاب ها، دوری ها، دلتنگی ها برایم خاطره ای را زنده نمی کند...
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام
به نام خدا
دست نوشته:
روزی که دایی جان مرد را
هنوز یادم هست
مادرم در اتاق را به رویمان بست
صبح از چشمان قرمزش فهمیدم
مصیبتی پیش آمده...
من خواهری ندارم
که برایم اشک بریزد
و غم ندیدن من این چنین دلتنگش کند.
#سراب_افراسیابی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام
برچسب: بادبادک,
نویسنده: پرنیا نیکنام
به نام خدا
نهیب تند بادی وحشت انگیز
رسد همرا بارانی بلاخیز
...
تو که جان می دهی بر دانه در خاک
غبار از چهر گل ها می کنی پا
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام
برچسب:
نویسنده: پرنیا نیکنام