خرید بک لینک
به نام خدا من عاشق اقیانوس بودم. عاشق هر چیزی که به آن مربوط می شد. صخره های مرجانیش، کلاه سفیدش، امواج خروشانش، سنگ هایی که آب بهشان برخورد می کرد، افسانه های دزدان دریایی اش و دم های پریان دریایی اش، گنجینه های از دست رفته اش و گنج های به دست آمده اش... و عاشق تمام ماهی های دریا. بله، من عاشق اقیانوس بودم. عاشق هر چیزی که به آن مربوط می شد. عاشق آهنگی که موقع خواب روی تختم برایم می خواند. و با زور مرا از خواب بیدار می کرد که باعث می شد با ترس از خواب بیدار شوم. افسانه اش، دروغ هایش، چشم های گمراه کننده اش، اگر ازش به اندازه ی کافی مواظبت می کردم می توانستم جلوی خشک شدنش را بگیرم. من عاشق اقیانوس و هر چیزی که به آن مربوط می شد، بودم. صخره های مرجانیش، کلاه سفیدش، امواج خروشانش، سنگ هایی که

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 17:14

به نام خدا

دیشب کتاب جنایت و مکافات را به اتمام رساندم.

پایان عجیبی داشت که هنوز برایم قابل هضم نیست.

در آخر راسکولنیکوف به جنایت خود اعتراف کرد و به 8 سال زندان با اعمال شاقه محکوم شد.

عجیب این بود که حتی وقتی که اعتراف می کرد باور نداشت که مرتکب جنایت شده و خود را محق می دانست.

*اگر شما هم این کتاب را خوانده اید لطفاً نظرتان را بگویید. (شنیدن دیدگاه های متفاوت همیشه ثمر بخش است)


برچسبها: Crime, Punishment, جنایت و مکافات

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 0:56

به نام خدا

گاهی آرزو می کنم جای کسی دیگری به دنیا می آمدم و زندگی می کردم.
اما وقتی به سختی هایی که آن فرد کشیده فکر می کنم، متوجه می شوم که به هیچ وجه حاضر نیستم آن شرایط را تجربه کنم.
من پستی و بلندی های خاص زندگی خودم را از سر گذراندم، قوی و آب دیده شدم.

در کتابی که چند روز پیش می خواندم صحبت از سختی هایی بود که جنسش را درک نمی کنم.
آن تب و تاب ها، دوری ها، دلتنگی ها برایم خاطره ای را زنده نمی کند...

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 0:56

به نام خدا

دست نوشته:

روزی که دایی جان مرد را

هنوز یادم هست

مادرم در اتاق را به رویمان بست

صبح از چشمان قرمزش فهمیدم

مصیبتی پیش آمده...

من خواهری ندارم

که برایم اشک بریزد

و غم ندیدن من این چنین دلتنگش کند.

#سراب_افراسیابی


برچسبها: سالگرد

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 0:56

به نام خدا اگر بگویم سهراب آرام بود دروغ گفته ام. آرام یعنی آرامش، صلح، ایمنی خاطر. آرام یعنی کم کردن پیچ زندگی. اما سکوت به معنی تا ته بستن پیچ است، بستن کامل دکمه به طوری که اصلاً صدایی از دستگاه بیرون نیاید. سکوت سهراب از نوع سکوت های خوخواسته افرادی نبود که به چیزی ایمان کامل دارند یا با سکوت خود می خواهند به چیزی اعتراض کنند. بلکه سکوت کسی بود که انگار در جایی تاریک پوششی پیدا کرده و لبه های آن را تا کرده و به زیر آن خزیده و خود را مخفی کرده است. *گناه وادی خطرناکی ست که تو را به سمت وجدان بی خیال و لال سوق می دهد. به یادم می ماند که وقتی از کربلا بازگشته بود قول گرفتی که هرچقدر اطرافیانم بد شدند، من شبیه آنها نشوم.برچسبها: بادبادک باز, خالد حسینی

برچسب: بادبادک, نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 0:56

به نام خدا نهیب تند بادی وحشت انگیز رسد همرا بارانی بلاخیز ... تو که جان می دهی بر دانه در خاک غبار از چهر گل ها می کنی پا

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 0:56

به نام خدا یا من خدا را بهتر درک کرده ام، یا خدا قدرتی عطا کرده که صبورتر شده ام.   انتظارم طولی نمی کشد؛ بالاخره ماه

برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 0:56

صفحه بندی